العلامة المجلسي

81

مجموعه رسائل اعتقادى ( فارسى )

هيچ كس نبود . چون پرده را برداشتيم حجره بزرگى به نظر در آمد كه گويا درياى آبى در ميان آن حجره ايستاده ، و در منتهاى حجره حصيرى بر روى آب گسترده است ، و بر بالاى آن حصير مردى ايستاده ، نيكوترين مردم به حسب هيأت و مشغول نماز است ، و هيچ گونه به سوى ما التفات ننمود . أحمد بن عبد الله پا در حجره گذاشت كه داخل شود در آب غرق شد و اضطراب بسيار كرد تا من دست دراز كردم و او را بيرون آوردم و بى هوش شد ، و بعد از ساعتى به هوش باز آمد ، پس رفيق ديگر اراده كرد كه داخل شود و حال او نيز به دين منوال گذشت . من متحير شدم ، و زبان به عذر خواهى گشودم و گفتم : معذرت مىخواهم « 30 » از خدا و از تو اى مقرب درگاه خدا ، و اللّه كه ندانستم كه نزد كى مىآيم ، و از حقيقت حال مطّلع نبودم و اكنون توبه مىكنم به سوى خدا از اين كردار . پس به هيچ وجه متوجه گفتار من نشد ، و مشغول نماز بود ، ما را هيبتى عظيم در دل به هم رسيد ، و برگشتيم و معتضد انتظار ما مىكشيد و به دربانان سفارش كرده بود كه هر وقت كه برگرديم ما را به نزد او ببرند . در ميان شب رسيديم و داخل شديم ، و تمام قصّه را حكايت كرديم ، پرسيد كه پيش از من با ديگرى ملاقات كرديد و با كسى حرفى گفتيد ؟ گفتيم : نه . پس سوگندهاى عظيم ياد كرد كه اگر بشنوم كه يك كلمه از اين واقعه به ديگرى نقل كرده‌ايد هر آينه همه را گردن بزنم ، و ما اين حكايت را نقل نتوانستيم كرد مگر بعد از مردن او « 31 » . و محمد بن يعقوب كلينى روايت كرده است از يكى از لشگريان خليفهء عباسى كه گفت : من همراه بودم كه سيما ، غلام خليفه بسرّمن رأى آمد ، و در خانهء حضرت امام حسن عسكرى - عليه السلام را شكست بعد از فوت آن حضرت . پس حضرت صاحب الامر - صلوات اللّه و سلامه عليه - از خانه بيرون آمد و تبرزين در

--> ( 30 ) . در نسخه آستانه : مىطلبم . ( 31 ) . بحار الانوار 52 / 51 - 52 از كتاب غيبت نعمانى .